رازتو حتي با خودتم بازگو نكن
برادر لباس شخصی محکمتر بزن ، مبادا نانی که شب ها سر سفره می بری حلال نباشد ... !
لذت رسيدن به هر چيزي راهيه كه براي رسيدن به اون طي مي كني
یکی ميره دكتر ... ميگه : من صد سال عمر ميكنم ؟ دكتر : سيگار ميكشي ؟ - نه ! دكتر : مشروب ميخوري ؟ - نه ! دكتر : مواد مخدر مصرف مي كني ؟ - نه ! دكتر : غذاي چرب ميخوري ؟ - نه ! دكتر : خانوم بازي ميكني ؟ - نه ! دكتر : پس صد سال عمر ميخواي كه چه غلطي بكني ؟!!!
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود،
باتعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم
به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های
ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دخترجدیدم
فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم.من
احساسات واقعی رو با نازنین پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما میدونستم
که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ،لباسهای
تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات
نیست، پدر. اون ...
حامله است. نازنین به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی
توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم
برای داشتن تعداد زیادی بچه. نازنین چشمان من رو به روی حقیقت بازکرد که
ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون میکاریم، و
برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها
و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای
ایدز پیدا کنه، و نازنین بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر،
من 21 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز،مطمئنم که برای
دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت روببینی.
با عشق، پسرت، بهنام
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پاورقی:
پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه علی.فقط
می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به
کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن
بود، بهم زنگ بزن!
660000000000000 ريال پول نفت اخيرا گم شد !
پ
. ن : پيدا كنيد 180000000000000 ريال توقيف شده در تركيه در 4 ماه اخير و
260000000000000 ريال اختلاف در امار بانك مركزي و دولت مهرورزي در 4 سال
اخير
در اینجا دویدن سهم کسانیست که نمیرسند و رسیدن حق کسانیست که نمی دوند
12 میلیون دختر بالای 20 سال در کشور مجرد هستند
اوباما ، اوباما . يا با اونا ، يا با ما
چو طفلان تا کی ای زاهد فریبی !؟ به سیب بوستان و جوی
شیرم !؟
منکه امروزم بهشت نقد حاصل میشود / وعده ی فردای زاهد را چرا
باور کنم !؟
سکوتم را بپذیر حرفم را باور کن !
ميخوام هر شب لالايي خوابمو موفقيت بخونه
وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن ، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی
مردم كشور هاي ديگه ارزوي رفتن به اينده دارند و ما ارزوي بازگشت به گذشته !
می گویند "مریلین مونرو " یک وقتی نامه ای نوشت به " البرت اینشتین " که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه ها یمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند ! اقای " اینشتین " هم نوشت : ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم .واقعا هم که چه غوغایی می شود ! ولی این یک روی سکه است . فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود !
اوباما صلح نوبل را برد احمدی نﮋاد ما هم آبروي ملت را
حاج آفا ورم معده داشته، ميره دكتر، دكتره بهش ميگه: يك رژيم بهت ميگم
بايد رعايت كني. حاج آقا ميگه: چشم آقاي دكتر. دكتره ميگه: گوشت نخور،
غذاي پر چربي نخور، مشروب نخور، ترياك نكش، بالاي منبر هم نرو! حاج آقا
ميگه: ديگه واسه چي بالاي منبر نرم؟! دكتره ميگه: اونجا گه زيادي ميخوري،
براي معدت خوب نيست!!
افسر راهنمائی یه آقایی رو به علت سرعت غیرمجاز نگه می داره.
افسر-می شه گواهینامه تون رو ببینم؟
راننده-گواهینامه ندارم .بعد از پنجمین تخلفم باطلش کردن.
افسر-میشه کارت ماشینتون رو ببینم؟
-این ماشین من نیست ! من این ماشینو دزدیده ام !!!
-این ماشین دزدیه؟
- آره همینطوره ولی بذار یه کم فکر کنم !فکر کنم وقتی داشتم تفنگم رو می
زاشتم تو داشبورد کارت ماشین صاحبش رو دیدم!
-یعنی تو داشبورد یه تفنگ هست؟
- بله .همون تفنگی که باهاش خانم صاحب ماشین رو کشتم و بعدش هم جنازه اش
رو گذاشتم تو صندوق عقب .
--یه جسد تو صندوق عقب ماشینه ؟
بله قربان همینطوره!!!
با شنیدن این حرف افسر سریعا با مافوقش (سروان )تماس می گیره.طولی نمی کشه
که ماشینهای پلیس ماشین مرد رو محاصره می کنن و سروان برای حل این قضیه
پیچیده به پیش مرد می آد.
سروان:-ببخشید آقا میشه گواهینامه تون رو ببینم ؟
مرد:- بله بفرمائید !!
گواهینامه مرد کاملا صحیح بود!
سروان:-این ماشین مال کیه؟
مرد:-مال خودمه جناب سروان .اینم کارتش !
اوراق ماشین درست بود و ماشین مال خود مرد بود!
- میشه خیلی آروم داشبورد رو باز کنی تا ببینم تفنگی تو اون هست یا نه؟
- البته جناب سروان ولی مطمئن باشین که تفنگی اون تو نیست !!
واقعا هم هیچ تفنگی اون تو نبود !
- میشه صندوق عقب رو بزنین بالا .به من گفتن که یه جسد اون تویه !!
- ایرادی نداره
مرد در صندوق عقب رو باز می کنه و صد البته که جسدی اون تو نیست !!!
سروان:- من که سر در نمی آرم .افسری که جلوی شما رو گرفته به من گفت که
شما گواهینامه ندارین،این ماشین رو دزدیدین ،تو داشبوردتون یه تفنگ دارین
و یه جسد هم تو صندوق عقبتونه !!!
مرد:- عجب !!! ، شرط می بندم که این دروغگو به شما گفته که من تند هم می
رفتم.
حسابي دلم هواي شيطنتاي ترم 1 و 2 رو كرده !
پ . ن : حراست رفتن اون موقه هم حال و هواش فرق داشت !
در کشور من آزادی فقط نام یک میدان است ... همین !
در پي شعر گفتن خ . ر
اگر تو شاعري من بچه شيرم ! ...
حمید سوریان با اهداء مدال طلای خویش به احمدی نژاد ثابت کرد :
1. قدرت
بازو هیچ ربطی به قدرت اندیشه و تمییز خوب از بد ندارد
2. تختی
بیهمتاست !
خوشا بحال مسافر کش های خط آزادی که بی ترس زندان ، آزادی آزادی را فریاد می زنند
متن وصیت نامه شهید حمید باکری:
دعا كنيد خداوند شهادت را نصيب شما كند درغير اين صورت زماني فرا مي رسدكه جنگ تمام مي شود و رزمندگان امروز سه دسته مي شوند :
- دسته اي به مخالفت با گذشته خود بر مي خيزند و از گذشته خود پشيمان مي شوند
- دسته اي راه بي تفاوتي را بر مي گزينند و در زندگي مادي غرق مي شوند و همه چيز را فراموش مي كنند
- دسته سوم به گذشته خود وفادار مي مانند و احساس مسئوليت مي كنند كه از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند كرد .
در جريان سخنراني احمدي نژاد
رييس سازمان ملل خطاب به مموتي : آقاي احمدي نژاد اين كليد رو بگير حرفات كه تموم شد چراغا رو خاموش کن و در رو قفل كن و برو

مرام ، ادب ، متانت ، وقار و مردانگي از عهده ي وصف اين مرد بر نمياد
مسافر تاکسي
راننده گفت ؛ « خيلي منتظر بودم بالاخره يه روزي سوار تاکسي ما بشي . » گفتم ؛
«ممنون . » گفت ؛ « يه لطفي به من مي کني ؟ » « به شما ؟ » راننده گفت ؛ « آره ... يه
نوشته ايه ، مي خواستم برام تو روزنامه چاپش کني . » گفتم ؛ « آخه ، من فقط
درباره تاکسي مي نويسم . » گفت ؛ « خب منم راننده تاکسي ام ديگه ... نوشته ام
هم درباره تاکسيه . » گفتم ؛ « نوشته تون چيه ؟ » اين بود ؛ « چرا ديگه سوار تاکسي
من نمي شي ؟ »
پرسيدم ؛ « کي مي فهمه اينو کي براي کي نوشته ؟ » گفت ؛ « تاکسي ها تو مي خونه . »
« مي فهمه براي اون نوشتي ؟ » گفت ؛ « تو بنويس . »
شنیدم در زمان خسرو پرویز
گرفتند آدمی را توی تبریز
به جرم نقض قانون اساسی
و بعض گفتمانهای سیاسی
ولی آن مرد دور اندیش، از پیش
قراری را نهاده با زن خویش
که از زندان اگر آمد زمانی
به نام من پیامی یا نشانی
اگر خودکار آبی بود متنش
بدان باشد درست و بی غل و غش
اگر با رنگ قرمز بود خودکار
بدان باشد تمام از روی اجبار
تمامش از فشار بازجویی ست
سراپایش دروغ و یاوه گویی ست
گذشت و روزی آمد نامه از مرد
گرفت آن نامه را بانوی پر درد
گشود و دید با هالو مآبی
نوشته شوهرش با خط آبی:
عزیزم، عشق من، حالت چطور است؟
بگو بی بنده احوالت چطور است؟
اگر از ما بپرسی، خوب بشنو
ملالی نیست غیر از دوری تو
من این جا راحتم، کیفور کیفور
بساط عیش و عشرت جور وا جور
در این جا سینما و باشگاه است
غذا، آجیل، میوه رو به راه است
کتک با چوب یا شلاق و باطوم
تماماً شایعاتی هست موهوم
هر آن کس گوید این جا چوب دار است
بدان این هم دروغی شاخدار است
در این جا استرس جایی ندارد
درفش و داغ معنایی ندارد
کجا تفتیشهای اعتقادیست؟
کجا سلولهای انفرادی ست؟
همه این جا رفیق و دوست هستیم
چو گردو داخل یک پوست هستیم
در این جا بازجو اصلن نداریم
شکنجه، اعتراف، عمرا'' نداریم
به جای آن اتاق فکر داریم
روشهای بدیع و بکر داریم
عزیزم، حال من خوب است این جا
گذشت عمر، مطلوب است این جا
کسی را هیچ کاری با کسی نیست
نشانی از غم و دلواپسی نیست
همه چیزش تمامن بیست این جا
فقط خود کار قرمز نیست این جا
پرنده تنبل پرواز را زمین گیر میکند
...
...
...